نوروز 1393

سلام و صد سلام به پسرک عزیییییییییییییزم سال نو مبارک
انشاالله سال خوبی داشته باشی عسلکم
.میدونم با کلی تاخیر اومدم سراغ وبلاگت خوب عید بود دیگه قبلش کارهای خونه و بعدش هم مسافرتها و مهمونیها دیگه وقتی واسم نذاشت
.امسال هفت سین درست نکردم آخه شما همه چیو بهم میریزی رفتم واست ماهی خریدم میخواستی بگیریش اینقدر ذوق کرده بودی


واسه اینکه امسال تحویل سال کنار باباجان اینا باشیم تصمیمم گرفتیم با قطار بریم اصفهان واسه ی همین 28 اسفند رفتیم و دوم فروردین برگشتیم

خلاصه اونجا خییییییلی بهمون خوش گذشت و من خوشحال از اینکه موقع تحویل سال کنار خانواده ی گلم هستم.اما حیف که زود برگشتیم تا به مهمونی های اینجا هم برسیم. خاله عطیه مهربون از چند روز قبل از اینکه بریم پیششون واست نوبت آرایشگاه گرفته بود و شما واسه ی اولین بار رفتی آرایشگاه البته تا تونستی گریه کردی
اما می ارزید آخه بعدش کلی تغییر کردی مرسی خاله عطیه جووون
اینجا منتظری نوبتت بشه

و بعدش با لباسهای عیدت قربون اون کفشات برم که همه عاشقش شده بودن


اینم پریا جون خاله که رفته توی چمدون لباسهای ما....

وقتی برگشتیم طی یک تصمیم ناگهانی قرار شد چند روز بریم یزد شهر مادری عزیزخانم.پس با بابا اکبراینا و عمو مهدی اینا راهی شدیم که سفرمون تا بعد از سیزده بدر طول کشید و پنج شنبه برگشتیم خونه عکسهای یزدو بعدا میذارم با ببعی ها و اسب سواری و شتر سواری و رفتنمون به کوه ریگ یزد.
سفر خوبی بود فقط تنها چیزی که اذیتم کرد و میکنه وابستگی شدید شما به بنده است 

که باعث شده تصمیم بگیرم بعد از زدن واکسن یک سال و نیمگی شما که سوم اردیبهشت میشه از شیر بگیرمت البته هنوز تصمیم نهاییمو نگرفتم آخه میترسم عذاب وجدان بگیرم که زودتر از دو سالگی از شیر میگیرمت
اما باور کن چاره ای ندارم آخه خیلی اذیتم میکنی،حالا ببینیم تا اون موقع چی پیش میاد.




نوروز 1393
